تبليغاتX
ناگفته های جودی

ناگفته های جودی
حرف هاي من از زبان جودي


سلام بچه ها

وبلاگمو تا  یه   مدت  تعطیل میکنم   تا  ببینم خدا چی میخواهد

 

شاید  یه جودی جدید  برگشت  از همه  شما که   با اینکه من نمیومدم به من سر میزدید  تشکر میکنم   بهارم  مرجان جون و مسافر عزیزو..........

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387 7:11 توسط طاهره جون |


پر بودم وسیر بودم وسیراب

ولذتم تنها این که

آری کارم سخت است ودردم سخت

واز هرچه شیرینی و شادی وبازی است محروم

اما..........

این بس که میفهم 

خوب است...................

احمق نیستم

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 1:46 توسط طاهره جون |


چه تلخ بود  غم  توی  چشاش ، از یه  چیزی  غصه داشت، من فهمیدم.  فهمیدم  یه چیزی داره  روحش رو می خوره  ولی نمیدونستم چیه  ؟ چشه؟   دردش چیه؟  چی میخواهد ؟  ازش پرسیدم ..فقط اشک  می ریخت  مثل بارون های که  بعدش  سیلی  به راه میافته .  اشک میریخت  .

.این بار اشکاش  با هق هق بود .هی بهش گفتم : چته؟  اخه  دختر  چی میخوای ؟ بگو  به من .

 می گفت"  نمیدونم چمه ؟ نمیدونم  خداوند  واسه چی  منو تو دنیا اورده ؟حتی کوچیک ترین چیز منو اذیت میکنه. منو ازار میده . دیگه این جمله های  مثبتم ارومم نمیکنه . دیگه  با این حرفا که گذشته، گذشته،  اینده رو   دریاب   اروم نمیشم.......  هر دفعه گفتم دوباره شروع میکنم.  شروع کردم  2 روز،     خوبه دوباره . خراب شده  گند زدم به همه چیز  رفتم سراغ  چیزی که  باعث  ازارم میشه  .فکر  میکردم اونجا  اروم میشم.، ولی  نمیشد  میدونم  اونجا  اروم  نمیشم .... ولی   رفتم !دوباره  فکرو ذهنمو خراب کردم،

  نمیدونستم  بهش چی بگم  چی؟ باید  چیکار  میکردم  ؟ از دنیا دل بریده .......  دیگه هیچی شادش نمیکرد  چی میگفتم؟ میخواست  بذاره بره  ولی نمیشد . ولی.............

باید دست بکشه . باید رها شه  باید  پرواز  کنه  .یه پرواز  اساسی،  اره  ،!!!!خودشه.  باید بهش بگم  بلند شه  و بیاسته   نه.....  این طوری باخودت تا نکن.  تو بیش تر از اینا میارزی .  باید خودتو   بشناسی،  خودتو دوست داشته باشی، تو  همونی که  مقاومی، تو باسختی  های  زیادی  روبرو شدی  و  سربلند  اومدی بیرون  پس بازم میتونی  پاشو.........  پاشو .......... ددد .......... پاشو......................  لعنتی

+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387 2:48 توسط طاهره جون |


خدا   هر چه  زودتر  منو بکش  بیرون از این

منجلابببببببببببببببببب  چرا هر وقت  بهت بیشتر  نزدیک

 میشم  این طوری  می شه  چراااااااااااااااااااااااااااااا 

من   نخواستم  دیگه  گناهی  مرتکب  بشم   چرا 

دوباره  اومد  سراغم  این  گناه 

 

 خدایا  نشون بده خودتو   اگه  واقعا  ..............

می دونم هستی

 

یالا  بیا    بیا  بگو  دیگه  تموم میشه  بیا

+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387 16:13 توسط طاهره جون |


ای بابا  چه قدر  سخته  ؟ ؟ شاید  خودم باعث این سختی میشم   سختی در همه چی.   مثلا  شاید  اگه  از اول  همه فرومولارو   یا همه ی مطالبو  حفظ میکردم،  میفهمیدم ،  ازش رد میشدم ، حالا تو زدن تست  این طوری   گیر نمیکردم   شاید ؟ نمیدونم   ؟  کاش  جواب  این   همه ی  سوالهایی  رو که تو ذهنم  می اومد   میدونستم

 البته   اون طوری هم بی مزه میشد!!!   خستگی   کسلی  اینو  نمیتونستم  تحمل کنم   عجب  موجودیم  من ها   از همه چیز ایراد میگیرم   قربونت برم    خدا  عجب  بنده ای  نا سپاسی  از همه چیز  شکایت  دارم    از همه چیز  ناراحتم .   هم ، اون طوری   خستم  که هیچی رو نمیدونم   و همین  اینکه  اگه   یه روزی  علم غیب داشتم  اینده رو میدیدم ،   دیگه زندگی هیچ  جذابیتی  نداشت   .والا   روانی  شدیم  بس  فکر کردیم .   من  چرا امروز  گیر میدم ؟؟؟؟   ول کن بابا    !!!!   قربونتون  خدای  مهربونم  این بار  مواظب ما باش   که به بیراه  نزنیم   کج  نریم   بقیش و خودم میرم 

بنده ی   دیوانه تو : جودی

+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387 7:15 توسط طاهره جون |


اره امروز همون روزی  هست که من منتظرش بودم،  امروز روز اول خرداد  است  و من تصمیم گرفتم   از امروز  گذشته رو فراموش کنم  و  بهبود  ببخشم  کارامو یه سری کارهار و نکنم   یه سری حرفارو نزنم   ،  زود عصبی نشم ،  دیگه  ساده  لوح نباشم،  دیگه   می خواهم اونی باشم که خودت میخواهی،   البته نمیتونم   زیاد برسم  به اون حد که تو میخواهی،  ولی  سعی میکنم.

 به کمک تو هم نیاز دارم  قول بده تنها م نذاری   پشتم باشی  از این به بعد میخواهم رو اعتماد کردنم  به غریبه ها  خوب  فکر کنم  ، به  قول  قدیمی اها  بی گدار به اب نزنم  چون ممکن  غرق بشم ،  اون وقت  بدون  اینکه اماده باشم   میام پیشت.  من  میخواهم   امتحانی  یه ماه خوب  رو  با حضور  هر چه بیشتر تو  طی کنم  می خواهم  که  تو رو بیشتر از هر وقت دیگه تو زندگیم  تو  وجودم  حتی  تو هر دم، بازدمم حس کنم .کاری ،،   چیزی نگم که تو ناراحت بشی  ، خودت کمک  کن .  باید تو پشتم باشیا  ،  یادت باشه  خدا جونم .  ببخشید اینقدر راحت باهاتون حرف میزنم  ولی  مگه خودت نگفتی از رگ گردنم بهم نزدیک تری  خوب  دیگه خودت گفتی   پس کمکم کن که  برنگردم به اون روز ای  نفرین شده که خودم  نفرینی اش کردم  ولی  حالا من  از این  به بعد میخواهم یه زندگی  رویایی و با تو  حس کنم  تنها مشکل ام اینکه   یادم میره   تو رو بعضی وقت ها.   مشکلات وکارایی که خودم واسه خودم درست میکنم  باعث  میشه که اعصابم  بریزه بهم وداغون شم .  خد ا جون  پس تو هم حالا هرچی گناه  تا الان انجام  دادم رو ببخش ،  ببخش به بزرگی  خودت و یه ارامشییییییییییییییی  اساسی  بده به این بنده حقیر گناه کار ، تا تو رو  بهتر درک کنه   تا دیگه استرس نداشته باشم خدایییییییییییییییییییاااااااااااااااااااااا   خدای من   تو مال منی   من فقط تو رو دارم میشششششنویییییییییییییییییی   ارهههههههههههههههه

میدونم میشنوی   از این به بعد می خواهم    نامه های جودی  برای خدا باشه  میام مینویسم بازم برات فعلا  خودت  مو اظب خودت باش  

 جودی  : بنده ی  تو

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387 7:11 توسط طاهره جون |


یا رب رهایم کن از این بند

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 1:17 توسط طاهره جون |


کاش  می آمدی . تا  تنهاییم  پایان می یافت کاش می آمدی.  تا از پس ان همه  ابرهای  سیاه  که عمری است  دل تنگم  کرده است  .خورشید  گندم گونه  چهره تو  پاک  میکرد غبار   ظلمت و سیاهیی  این چنین  سخت را  ..

 

کاش  دوباره طنین  صدای تو  جایگزین  این  صدای  رعد و برق میشد . کاش  گوش  ناشنوایم    با  شنیدن  صدای  عاشقانه ات  شنوا میشد  در ان لحظه دوست دارم  فقط  صدای تو در  پس  . پیش  هر  صدایی باشد.

 

تو باشی .  تو...  تو   باتمام  غمه  صدایت  تو با همهی   ارزوهای  دست نیافته ام  میدانم  باتو ارزوهایم  پیدا میشود  آ ن ارزوهای  گم  کرده ام   باز به من روی میاورد  باز  به من میگوید  ای  تنهایم  باش  تا   او  تورا  به اوج  این  قله برساند . 

ومن  مست مست از  دیدارت  باز  به  دریا میزنم  باز  با شنیدن و  دیدن  چشمان  همچو   نیلوفرت  باز میکردم  دفتر  عشقم را  عشق  جاویدانم را و


آغاز میشد  این  اغاز.... ومن همیشه منتظر  تو باقی
میمانم  

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 8:16 توسط طاهره جون |


13 اردیبهشت  بود  که  دو تا فرشته  ی مهربون  دوتا دست  تو رو گرفته  بودند  از پیش خودشون  از اون اسمونای دور   می اوردن  توی یه دنیای دیگه . تو یه هدیه بودی  برای دو تا فرشته دیگه .  اون فرشته ها  ی اسمونی  کم کم همه چیرو  به تو گفتند  تو راه باتو حرف زدن  گفتند:  تو  یه هدیه ای  سعی کن یه هدیه ی خوب باشی .  اونایی  که تو این دنیا منتظر تو هستند.  گفتند که از تو خوب  مراقبت میکنند   اونا  به تو گقتند که پاتو  گذاشتی  تو این دنیا  باید روی همین پاها  وایستی. بزرگ شی.  حرف بزنی. راه بری . بدویی.  بزرگ بزرگ شی ... و همین طوری  روزا رو پشت سر هم  طی کنی.  تو این روزا غم  داری.  خوشی داری .دوست خوب داری .دشمن  داری  .همین چیزاست که تو رو بزرگ میکنه.  تو رو محکم میکنه . رفتی او نجا  مواظب دل مهربونت باش  .که یه موقع با بدی سیاه نشه . یه موقع نشکنه این دل . اخه این دل امانت پیشت  .یه موقع نذار ی ادم بدا ادمایی  که دلاشون سیاه شده یه وقت بهت نزدیک شن        قلب کسی رو نشکنی  با همه مهربون باشی   خلاصه  یادت باشه  ادم بد نشی 

اینا رو گفتنو یواش یواش  پاهای کوچولوت  این دنیایی بزرگ رو حس کرد   با گفتن  این حرفا ناراحت شدی  گریه کردی  تا رسیدی ولی تا تو اغوش گرمی رفتی  وقتی فهمیدی  که تو تنها نیستی اون فرشته ها همیشه  با توان   یه ریزه اروم شدی

 

تولدت مبارک  عزیزم

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 1:38 توسط طاهره جون |


ایده ی جالبی بود  علی.!

 

علی  از اون چیزایی که بدش اومده  بود تو وبلاگش( چشم شیدا) نوشته بود

ولی من بر حسب خوندن مجله موفقیت نمی خواهم منفی باشم  . میخواهم از چیزایی که  دوست دارم  بنویسم مثلا: ( به ترتیب  نیست  کسی ناراحت نشه)

 

1- اتی     2-  امیر حسین ( بچه داداشم )   3- ابجی طیبه ( البته  بعضی وقتا)    4 – مهدا (عشق زیبا)      5- روسری    6 – خودکار  سنگین  با نوک درشت   7  – خود نویس   8 – زهرا  و نجمه جونم ( دختر خاله  های گلم)  9 – گفتار صادقانه   10 – شعرهای فروغ  و فریدون مشیری    11-  مجله موفقیت   12 – احمد حلت  13 -  انگشتر   ترجیحا  ساده  14 – شکلک  زبون درازی  یاهو  واونی که ابروهاشو میندازه بالا   15-  ماشین میتسوبیشی مشکی   17 – صدای معین  جونم  18 – گییتاررررررررررررر   19 -  مینا جونم   دوست نتیم  20 – بیتا خره  21  -  جوراب  ساق کوتاه  رنگ  وارنگی  و.................

 

واااااییییییی  من  چه قدر  از همه چیز  خوشم میاد  خودمونیما    این همه  چیزای  دوست داشتنی دور و ورم هست  پس چرا  این همه   من غصه میخورم؟؟؟

 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 9:39 توسط طاهره جون |